زندگینامه حضرت سكينه دختر گرامى امام حسين (عليه السلام)

زندگینامه حضرت سكينه دختر گرامى امام حسين (عليه السلام)




زندگینامه حضرت سكينه دختر گرامى امام حسين (عليه السلام)
ولادت و نام
در مورد تاريخ ولادت اين بانوي بزرگوار سخني به ميان نيامده است منتهي با برخي قرائن مورخين حدود سال 50 ق. را هنگام تولد ايشان مي دادند. به عنوان نمونه امام حسين(ع) خطاب به وي فرمود: «تو بهترين بانواني!» لذا در مي يابيم که وي در کربلا بانويي رشيده بوده و بين ده تا سيزده سال، سن داشته است.
درباره نام اصلي ايشان نيز ميان تاريخ نويسان اختلاف نظر است. آمنه، اميمه و امينه از جمله نامهايي است که گفته اند و برخي گزارشها نشان مي دهد که اين امر در همان دوره نيز مورد اختلاف بوده است، اما آنچه همه بر آن اتفاق دارند اين است که «سکينه» لقبي بوده که به حضرت(س) داده شده است
. برخي گفته اند اين لقب را مادرش رباب براي او برگزيد.
او فرزند امام حسين (عليه السلام) و رباب است .
بر اساس روايات او صاحب روشى پاكيزه و انديشه اى كامل در زندگي، و در زيبايى و ادب و كرامت و سخاومتندى داراى منزلتى بزرگ بود.
علامه مجلسى در باره كمك او به مستمندان روايت كرده است، هنگامى كه على بن الحسين (عليهما السلام) قصد حج كرده بود، خواهرش سكينه هزار درهم به ايشان داد تا به حومه حره برده و ميان مساكين توزيع كند.
سكينه در حادثه كربلا همراه پدرش امام حسين (عليه السلام) حضور داشت و شاهد شهادت ايشان بوده و پيكرش را در آغوش كشيده است .
ايشان با اسرا و سرهاى شهيدان به كوفه و سپس به شام برده شد و بعد با برادرش امام زين العابدين (عليه السلام)به مدينه بازگشت . و روايت شده هنگامى كه زنان اهل بيت بر يزيد وارد شدند او به رباب گفت: اى ام سكينه تويى كه حسين درباره تو و دخترت گفت: به جانت قسم خانه اى كه در آن سكينه و رباب هستند دوست مى دارم؟ او پاسخ داده آرى.
از اشعار بر مى آيد كه امام (عليه السلام) سكينه را بسيار دوست ميداشت
.

رباب مادرحضرت سکينه
سکينه و عبدالله که در کتب مقاتل از آن به نام علي اصغر(ع) ياد مي شود هر دو از رباب بودند.
رباب بانويي باشخصيت و بزرگوار بود. درباره شخصيت اين بانو و جايگاهي که در نگاه امام حسين(ع) داشت همين بس که آن حضرت(ع) علاقه و احترام خويش به رباب و نيز سکينه دختر او را اين گونه بيان مي کند: به جان تو سوگند من خانه اي را دوست دارم که در آن سکينه و رباب باشند. آن دو را دوست دارم و همه مالم را براي آنان بذل مي کنم و هيچ ملامتگري نيز حق سرزنش مرا ندارد.
«رباب که در کربلا نيز حضور داشت و پس از شهادت حسين(ع) با کس ديگري ازدواج نکرد و گفته اند حتي زير سقف نيز جاي نگرفت تا آنکه پس از يک سال، غم جانکاه اين مصيبت، او را از پاي در آورد و در مدينه درگذشت.
حضرت سکينه در دامان اين پدر و مادر رشد کرد و در اين محيط معنوي در کنار عمه بزرگوار خود زينب و برادر عزيزش امام سجاد(عليهما السلام) به درجات عالي رسيد. اين محيط مساعد در شکل گيري شخصيت انساني و اجتماعي و الهي او تأثيري ديگر داشت. او شاهد ماجراهاي غمبار کربلا بود و به قراري که سيد بن طاوس نوشته است سکينه پس از شهادت پدرش و احتمالاً در غروب عاشورا جسد پاره پاره پدر را در بغل گرفت
.


شخصيت علمي و اخلاقي

حضرت سکينه(س) طبعي لطيف داشت و يکي از خصوصيات بارز ايشان تسلط به ادبيات و اشعار عرب بوده است و خود نيز اشعار فصيح و بليغي مي سرود. خبرگي او به شعر تا آنجا بود که شعرا سروده هاي خويش را براي داوري نزد او مي آوردند تا قضاوت کند که کدام يک برتر است و به قضاوت او نيز رضايت مي دادند.
در مورد عبادت و مقام معنوي حضرت سکينه(س) امام حسين(ع) فرمود: «و اما سکينه فغالب عليها الاستغراق مع الله فلا تصلح لرجل» اما سکينه آن چيزي که بر او غلبه دارد اشتغال کامل با خداوند است، لذا مناسب هيچ مردي نيست.
اين بانوي عفيف هنگامي اسرا را به شام آوردند به يکي از صحابه پيامبر(ص) به نام «سهل بن سعد ساعدي» که حضور داشت، فرمود: به اين کسي که اين سر بريده را بر نيزه دارد بگو که سر را جلوتر از ما ببرد تا مردم مشغول نگاه به آن سر شوند و به حرم رسول خدا(ص) نگاه نکنند. دختر امام حسين(ع) از شجاعتي قابل تحسين برخوردار بود. وي در برابر ظالمان سکوت نمي کرد و به انجام تکاليف الهي همت مي گمارد. او از هياهوي تبليغاتي هراسي به دل راه نمي داد و با صلابت فاطمي دشمن را خوار و رسوا مي نمود، با دليل و منطق سخن مي گفت و حقانيت خويش را به اثبات مي رساند. وي وقتي سر بريده فرزند زهرا (س) را مقابل يزيد مشاهده کرد که او با جسارت بدان هتاکي مي کند و شعر پيروزي مي سرايد، فرياد برآورد و گفت:به خدا، سخت دل تر از يزيد نديدم و کافر و مشرکي بدتر و جفاکارتر از او نيست. از ايشان در کتب روايي شيعه احاديثي نقل شده است و ايشان را به عنوان راوي حديث نام برده اند.
به عنوان نمونه زماني که دشمن، او و ديگر زنان را به قتلگاه برد تا از کنار کشتگان عبور دهد، او ناگهان بر پيکر خونين پدر افتاد و او را به آغوش گرفت و طوري گريست که دوست و دشمن گريان شدند. عمر بن سعد فرمان داد با زور و تهديد دختر امام حسين(ع) را از بدن پدر جدا نموده و همراه بقيه مصيبت ديدگان به اسارت برند.


حضرت سکينه مي گويد: وقتي پيکر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بريده اش اين ندا را شنيدم که مي گفت:
«شيعتي ما ان شربتم ماء عذب فاذکروني
او سمعتم بغريب او شهيد فاندبوني »
شيعيان من! هر زمان که آب گوارايي نوشيديد، مرا به ياد آوريد و اگر سرگذشت غريب و شهيدي را شنيديد، بر من بگرييد!


خانم سکينه(س) در خانه امام سجاد(ع) زندگي مي کرد؛ خانه اي که صاحب آن براي گريه بر «سيدالشهدا» روز و شب نمي شناخت. زماني که از امام مي خواستند کمتر بگريد تا چشمانش آسيب نبيند، مي فرمود: چگونه نگريم در حالي که ديدم خواهران و عمه هايم در عصر عاشورا از اين خيمه به آن خيمه مي دوند؟! در چنين فضايي بود که او آموخت چگونه بايستي راه و پيام امام حسين(ع) را تبليغ کن
د.

ازدواج
ازدواج اين بانوي بزرگوار نيز در تاريخ مبهم است، اما آنچه از نظر برخي پژوهشگران شيعه مورد پذيرش است ازدواج سکينه(س) با پسر عمويش عبدالله بن حسن(ع) است. البته ازدواج با مصعب بن زبير نيز در نگاه خانم بنت الشاطي از نظر شيعه پذيرفته شده است و نه بيش از آن.
وفات
تاريخ وفات حضرت(س) را سال 117 هجري نوشته اند. ابن خلکان تاريخ دقيق آن را پنجشنبه 5 ربيع الاول اين سال نوشته است. بدين ترتيب سکينه(س) هنگام وفات حدود 67 تا 70 سال سن داشته است. وفات او در مدينه و در زمان حکومت هشام بن عبدالملک در حالي که خالد بن عبدالملک حاکم مدينه بود اتفاق افتاد. قبر او را در ناحيه زاهر که در مسير عمره قرار دارد شمرده اند. درگذشت سکينه(س) در زمان امامت حضرت صادق(ع) اتفاق افتاده است.
¤
منابع: مجله کوثر، بهار 1384، ش61 و پيام زن، خرداد 1378، ش87

تسلیت

بنده هم به نوبه خود رحلت انسان كامل ، رسول رحمت، پيامبر امت ، محمد مصطفي(ص) و سبط اكبر امام حسن(ع) و شهادت هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت حضرت امام رضا (ع) را خدمت دوستان عزيز تسليت عرض مي نمايم .

وفات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)

حجةالوداع:

تعیین رهبرى‏: در سال دهم هجرى پیامبر تصمیم گرفت به حج رود. مسلمانان كه ازتصمیم پیامبر آگاهى یافته بودند، از هر كران به سوى آن‏حضرت شتافتند. چون تعدادشان به اندازه كافى رسید، پیامبر به همراه ایشان به سوى مكّه‏به حركت در آمد. در این سال بود كه پیامبر كیفیت به جاى آوردن حج‏اسلامى را به مسلمانان آموخت زیرا مشركان در سال گذشته (نهم ‏هجرى) پیامبر و یارانش را از اجراى مراسم حج بازداشته بودند. چون‏پیامبر مناسك حج را به پایان برد، وخطبه‏اى درمیان مسلمانان ایرادكرد كه حاوى تعالیم دینى و اخلاقى بود، سپس عزم بازگشت به مدینه‏كرد. چه بسا برخى از یاران آن‏حضرت كه وى را در این سفر مقدّس‏همراهى مى‏كردند، به آشكار مظاهر نگرانى و اضطراب را هر لحظه درچهره وى مشاهده مى‏نمودند. گویا پیامبر مى‏خواست رازى را آشكار كندكه از آن مى‏ترسید، یا در انتظار فرصتى مناسب براى مطرح كردن آن بود. این حج، آخرین حجى بود كه پیامبر به جاى آورد. از این رو آن را حجةالوداع نام نهادند.

بدیهى است كه پیامبر بخواهد در این حج همه‏چیزهایى را كه به مصالح مسلمانان و امور سیاسى و دینى آنان مربوطمى‏شد، بیان كند. مهم‏ترین مسأله، حكومت اسلامى بود. چون پیامبر بدرود حیات‏گوید، اعراب كه هنوز اسلام در ژرفاى دل آنها ریشه نداونیده دچارتشتت و اختلاف خواهند شد و دو باره به جنگ و ستیز برخواهندخواست و در نتیجه دین فداى اختلافات خواهد گشت. وحى به او خبر داده بود كه پس از وى حكومت از آن على بن ابى‏طالب‏است. او نخستین كسى بود كه به خدا و فرستاده‏اش ایمان آورد و در راه‏خدا سختیهاى بسیارى تحمل كرد و در قضا و دیگر فضایل انسانى ازدیگران پیش‏تر بود. پیامبر خود چندین بار، این موضوع را به مسلمانان‏تأكید كرده بود. پیامبر نسبت به آینده امت اسلامى، بسیار احساس‏نگرانى مى‏كرد. زیرا به خوبى مى‏دید كه برخى از مسلمانان اندیشه‏حكومت بر مسلمانان را در سر مى‏پرورانند. و تنها بدین خاطر اطراف‏ آن‏حضرت را گرفته‏ اند.

چون پیامبر به محل كراع عمیم ازسرزمین‏هاى عسفان رسید، این آیه مباركه نازل شد كه: ( فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ مَا یوحَى‏ إِلَیكَ وَضَائِقُ بِهِ صَدْرُكَ(12) یعنی: شاید برخى از چیزهایى كه به تو وحى مى‏شود فروگذارى و سینه‏ات بدان‏تنگ شود). چون آن‏حضرت به غدیرخم رسید این آیه فرود آمد: ( یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ‏وَاللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ(13) یعنی: اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت بر تو فرود آمده، تبلیغ كن و اگرچنین نكنى رسالت خود را به انجام نرسانده‏اى و بدان كه خداوند تو را از مردم‏نگه مى‏دارد وبراستى خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند.)

با نزول این آیه، پیامبر به یارى خداوند در مورد خلافت حضرت‏على‏علیه السلام اطمینان پیدا كرد و كمر به اجراى آن بست و به مسلمانان دستورداد تا جمع شوند. چون مسلمانان جمع شدند پیامبر براى ایراد سخنرانى‏درمیان آنان برپاى خاست، و پس از خطابه‏اى ارزشمند به مسأله خلافت‏على بن أبى طالب اشاره كرد و فرمود: هركس كه من مولاى اویم على هم‏مولاى اوست خداوندا دوستدار او را دوست بدار و با دشمن او دشمنى كن.محبوب ‏دار هركس كه او را محبوب مى‏دارد و خشم بگیر بر كسى كه برعلى خشم مى‏گیرد، كسى كه او را یارى مى‏دهد، یارى ده و عزیزدار آن‏كس را كه به على كمك مى‏كند و خواردار آن كسى كه وى را خوارمى‏دارد، و هرجا كه وى بگردد حق را با وى به گردش درآر. آنگاه به مسلمانان دستور داد با على بیعت كنند و به وى به عنوان‏صاحب امر (خلیفه) مؤمنان سلام كنند. چون كار بیعت مسلمانان باعلى‏علیه السلام پایان گرفت، آیه دیگرى نازل شد كه اكمال و اتمام دین را به‏همگان اعلام مى‏داشت: ( الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ‏دِیناً(14) یعنی: امروز دین شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم واسلام را به عنوان آئین براى شما پسندیدم.

سپاه اسامه:‏ پس از آنكه پیامبر به مدینه بازگشت لشكر بزرگى را بسیج كرد كه درآن افرادى همچون ابوبكر و عمر و بسیارى از مهاجران و انصار جاى‏داشتند. آن‏حضرت اسامة بن زید را كه در آن هنگام جوانى بود و سن او به‏بیست نمى‏رسید، به فرماندهى این سپاه برگماشت. پیامبر این سپاه را به‏طرف شام، جایى كه جعفر و زید پدر اسامه فرماندهان سپاه اسلام در آن‏كشته شده بودند، فرستاد. پیامبر كوششهاى فراوانى براى روانه كردن این سپاه در كوتاه‏ترین زمان‏به خرج مى‏داد زیرا مرگ خود را نزدیك مى‏دید و مى‏خواست برخى ازعناصر فاسدى را كه به خاطر آینده و سرنوشت امت اسلامى از آنهابیمناك بود، بدین‏ ترتیب از شهر دور كند. امّا با تمام اینها منافقان حركت‏این سپاه را به تعویق انداختند. تا آنجا كه پیامبر با اصرار فراوان به اسامه‏ دستور داد تا سپاه تحت فرمانش را به جایى كه قرار بود بروند، حركت‏دهد. این سپاه در محلى به نام جرف در چند فرسخى مدینه اردو زد. درهمین حال، بیمارى پیامبر كه بنا به قول برخى از راویان از زهرى‏كه یكى از یهودیان به وى خورانیده بود ناشى مى‏شد، شدت یافت. افراد سپاه اسامه به مدینه بازگشتند، درحالى كه پیامبر كسانى را كه از سپاه‏ اسامه تخلف ورزیده بودند، مورد لعن خود قرار داده بود!

كوچ آفتاب:

پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) در تاريخ 28 صفر سال 10 هجرى در مدينه منوره چشم از جهان فرو بستند و به لقاء الله پيوستند، و اين در حالى بود كه سر در سينه برادر خويش على بن ابى طالب (عليه السلام) داشتند: (ولقد قبض رسول الله...): و رسول خدا در حالى قبض روح شد كه سر بر سينه من نهاده بود و جانش در ميان دستانم گرفته شد و من دستم را بر چهره ايشان كشيدم و من متولى غسل آن حضرت شدم و ملائكه مرا كمك مىكردند و در و ديوار خانه‏اش من از صداى آهسته آنان كه بر او نماز مىخواندند و گروهى بالاى مىرفتند و گوش من از صداى آهسته آنان كه بر او نماز مىخواندند خالى نمىشد تا آنكه او را در ضريحش به خاک سپرديم... (نهج البلاغه، فيض الاسلام: خطبه 88).

و در غم رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله) در حالى كه حضرت را غسل مىداد و كفن مىكرد، چنين فرمود: (بأبى أنت و أمى يا رسول الله لقد انقطع بموتك...): پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! همانا با مرگ تو از نعمتى محروم شديم كه با مرگ ديگران از آن محروم نمىشديم و آن، نعمت نبوت و اخبار آسمانى بود. مصيبت تو آنقدر بزرگ است كه ما را به خاطر تمام مصيبتهاى ديگر تسليت مىدهد و از اين جهت، تو منحصر به فرد هستى و همه مردم در سوگ تو ماتمزده هستند و از اين جهت عموميت دارى و اگر نبود كه تو ما را به صبر امر فرمودى و از جزع و ناله نهى نمودى، سرچشمه‏هاى اشك را خشك مىكرديم و درد و غم ما همواره باقى مىبود و اندوه ما زدوده نمىشد و اينها نيز براى تو اندك است، ولى مرگ را نمىتوان برطرف كرد، پدر و مادرم فداى تو باد! ما را نزد پروردگارت ياد كن و در خاطر خود نگهدار!) (نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 226).

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) لحظاتى پيش از رحلت فرمود: (براى من كاغذ و دواتى بياوريد تا مكتوبى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد!) در اين لحظه، عمر بن الخطاب گفت: (اين مرد هذيان مىگويد و بيمارى بر او غلبه كرده است! ما را كتاب خدا بست است! و شعار (حسبنا كتاب الله) كه نقض كننده فرمايش نبى اكرم (صلى الله عليه وآله) إنى تارك فيكم الثقلين.. از همان مجلس ريشه گرفت.

پس از آن، در حالى كه على (عليه السلام) هنوز در حال غسل و تدفين پيامبر بود، گروهى در محلى به نام (سقيفه) جمع شدند و در امر خلافت نزاع آغاز كردند و سرانجام ابوبكر را به عنوان خليفه برگزيده، با او بيعت كردند و اين، آغاز مسيرى بود كه به نوبه خود نتايجى به همراه داشت.

رحلت پیامبر مصیبت بزرگى براى اسلام و مسلمانان به شمار مى‏رفت‏كه تا آن روزگار نظیرى براى آن اتفاق نیفتاده بود. . حضرت على علیه السلام به انجام غسل و كفن پیامبر مشغول شد و همراه بادیگر مسلمانان بر پیكر پاك آن‏حضرت نماز گزارد و آنگاه وى را درخانه‏اش، آرامگاه كنونى آن‏حضرت به خاك سپرد. بهترین درودها و سلامها بر تو اى رسول خدا و برخاندان پاك و پاكیزه‏ات باد!

چهلمین روز وداع خونین حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)

فرا رسیدن اربعین شهادت سید و سالار شهیدان، سرور آزاگان جهان، چهلمین روز وداع خونین حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش، به تمامی دوستان اهل دل و ارجمندتسلیت و تعزیت عرض نموده و امیدواريم كه سوگواری های یكایك شما عزیزان مورد قبول حضرت حق قرار گیرد.

اربعین حسینی، جویبار همیشه جاری عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان است. عاشورا، خروش خون حسین(ع) است و اربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است.

عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛ بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است.

عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز، حسین(ع) تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد.

عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان. در عاشورا، حسین(ع) با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین(ع) نشست.

عاشورا روز کشت "خون خدا" در کویر جامعه ظلم‏زده است و اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن.

آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست. هر اربعین حسینی، قاصد حماسه ای ماندگار، پیامدار استعلای ایمان، نشانه‏ای از شکوه عشق، و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است.

اربعین یک واژه نیست؛ کتابی قطور و پرماجراست. کتابی که گذر زمان و حادثه‏های زمین، هرگز نمی‏تواند نوشته‏های آن را محو کند و البته کهنگی در آن راه ندارد.

اربعین، هنرنامه مصوّر آرمان گرایی و حق یاوری است. اربعین، نشانه‏ای بر اعتلای دین و بالندگی زمزمه‏های دعا و تلاوت قرآن در شب عاشورای حسینی است.ر

اربعین، صدای عدالت و صداقت، و شاخه‏های درخت آزادگی است که از خاک کربلا روییده و تا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است.

اربعین، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ، و جوشش چشمه‏های خون خداوند از چهار سوی عالَم است.

يا صاحب الزمان

واژه هایم رنگ باران دارد وقتی از تو مینوسم
قلبم خیس دلتنگی است وچشمانم طوفانی

ماجراجویان

آتش گیرانه ها موادی هستند که در عبور از مرحله تولید ذغال به روش هایی مانند مته و کمان و بسیاری از روش های ابتدایی ساخت آتش و ورود به مرحله برپایی آتش اصلی به کار می روند.

برای مثال با استفاده از روش مته و کمان از گرد چوب ذغال بدست می آید.


اگرچه این ذغال داغ و سوزان است اما نمی توان به راحتی آن را بر روی ترکه قرار داد و آن را روشن کرد. وجود یک گام دیگر در این میان ضروری است و در اینجاست که بسته های آتش گیرانه به میان می آیند.

دو نامی که به کرات در مقوله آتش به گوش می خورد آتش زنه و آتش گیرانه می باشد که اگر مایل باشید به طور مختصر با آنها آشنا می شویم.


آتش زنه:

به زبان ساده هر ابزاری که بتواند جرقه یا شعله اولیه برای برپایی آتش را ایجاد کند آتشزنه نامیده می شود . آتشزنه ها می توانند بسیار متنوع باشند به عنوان مثال کبریت ، فندک ، سنگ های چخماق ، هر عامل اصطکاکی که باعث گرما شود و یا هر ابزار دیگری که بتواند گرمای اولیه تولید آتش را فراهم کند جز‍‍ء آتشزنه محسوب شود.


منیزیم و جرقه زن برای ایجاد آتش

منیزیم و جرقه زن برای ایجاد آتش

آتش گیرانه:

هر ماده ای را که بتوان با جرقه یا شعله ای کوچک و یا گرمای یک ذغال برافروخته به راحتی شعله ور کرد را آتشگیرانه به حساب می آورند. به عنوان مثال نفت ، بنزین ، کاغذ ، پنبه ، الیاف بسیار نازک و خشک گیاهان و بسیاری از مواد مشابه. البته ما در مباحث این سایت با آتشگیرانه هایی مانند نفت و بنزین کاری نداریم و بیشتر با امکاناتی که در خود طبیعت یافت می شود و یا حداکثر موادی بسیار کوچک و کم حجم که بتوان در کیف بقای خود به راحتی حمل نمود سر و کار داریم.

آتش گیرانه,سوخت

آتشگیرانه ها کمک می کنند که ما بتوانیم آتش بزرگی برپا کنیم . شاید بارها و بارها برخورد کرده باشید که بسیاری از افراد با در دست داشتن مقدار زیادی آتشزنه مانند کبریت نمی توانند در برپایی یک آتش موفق شوند و بسیار هم برخورد کرده اید که در همان شرایط شخصی با استفاده از یک چوب کبریت آتش را برپا می کند. اینجا فرق فقط در شناخت صحیح مثلث آتش ، شناخت آتشگیرانه ها و بکار بردن این اطلاعات می باشد. زمانی که شما مفهوم مثلث آتش را به یاد داشته باشید و در بکار گیری صحیح آتشگیرانه ها مهارت پیدا کنید ، زمانی است که می توانید با دست خالی و بدون داشتن آتشزنه های معمول و بکار بردن یکی از روش های برپایی آتش مانند مته و کمان آتش روشن کنید. پس کمی حوصله به خرج دهید و عجله نکنید. قبل از مصرف انرژی خود و آتشزنه هایی که در اختیار دارید ، به جمع آوری آتشگیرانه مناسب و سپس مواد سوختنی لازم اقدام کنید.

hand_drill


در این جا به مثال هایی از انواع آتشگیرانه ها می پردازیم که برای آموختن روش های برپایی آتش با کمترین امکانات آماده شویم.

- پوست درخت سرو و کاج گزینه مناسبی برای ساخت آتش گیرانه می باشد ، این نوع آتش گیرانه حتی اگر خیس هم باشد بسیار راحت تر از انواع دیگر برافروخته می شود.

- پنبه.

- قسمت داخلی درختان پوسیده.

- الیاف لباس و طناب های نخی و کتانی.

- برگ خشک درختان بخصوص درخت نخل.

- خاک اره خشک.

- تراشه خشک پوست درختان.

- خاکه چوبی که معمولا توسط حشرات در زیر تنه درختان مرده انباشته می شود.

- الیاف لانه پرندگان کوچک.

- قارچهای خودروی روی تنه درختان.

- صمغ یا شیره درختان


ماده ای چشبنده است که به روی تنه قدیمی درختان کاج و یا دراثر ایجاد برشهایی، روی تنه درختان نخل دیده میشود. این صمغها روی قسمتهای تحتانی درختان انباشته میشود. قدیمی ها و سرخ پوستها اعتقاد عجیب و محکمی به کاربرد این صمغها در ساختن آتش دارند.
چند تراشه کوچک از این صمغ ها در مجاورت یک چوب کبریت روشن به سرعت آتش میگیرد. هر کجا این صمغها را یافتید مقداری از آن را برای مصارف بعدی خود ذخیره کنید. این صمغها را به روی تنه پوسیده درختان نیز میتوان یافت، رنگ آنها زرد است و بر روی تنه درختان مانند ورقه ای براق به نظر می آید. به دنبال تنه قدیمی درختانی باشید که زرد رنگ به نظر می آید. به دنبال تنه قدیمی درختانی باشید که زردرنگ به نظر می آید. اگر تنه درخت خاکستری باشد و پوسیده و قدیمی به نظر برسد بر روی آن نمیتوان صمغی یافت.


- تکه چوب و هیزم های پرزدار


یک شاخه از درختان سوزنی را ببرید و مطمئن باشید برگهای سوزنی آن محکم و ثابت بوده و از شاخه اصلی جدا نمیشوند. این شاخه ها را میتوان وارونه و به صورت مخروطی شکل به روی برشهایی از پوست درختان قرار داد. آنها را از زیر آتش بزنید، خواهید دید که در مدت چند دقیقه آتش خوبی فراهم خواهد شد. چوبهای قطور و سنگین تری نیز دردسترس داشته باشید تا درصورت نیاز به آتش اضافه کنید.


- آتش گیرانه از پوست درخت نخان

پوست انواع درخت نخان به ویژه نخان کاغذی مناسبترین گزینه برایآتش گیرانه است. این پوستها مملو از صمغ هایی است که به راحتی شعله ور شده و حتی در باد نیز به خوبی میسوزد.


تنوع آتشگیرانه بسیار زیاد می باشد در مقاله بعدی با نام "تهیه ذغال نیم سوز" با یکی دیگر از آتش گیرانه ها و طرز تهیه آن آشنا می شوید. در اینجا به عنوان یک تمرین مقداری پنبه تهیه فرمایید و در یک ظرف فلزی و یا روی زمین قرار دهید و سعی کنید با ایجاد جرقه توسط سنگ چخماق پنبه را شعله ور کنید در صورتی که دسترسی به سنگ چخماق ندارید می توانید از جرقه های یک فندک سنگی که گاز آن تمام شده استفاده کنید. خواهید دید که اگر بطور صحیح جرقه ها را به پنبه منتقل کنید پنبه با جرقه مشتعل خواهد شد .


منبع: www.fire125.ir